فريد الدين العطار النيسابوري
10
تذكره الأولياء ( فارسى )
نه دل از من خبر دارد » . و گفت : « خداى - تعالى - سى سال به زبان جنيد سخن گفت با خلق و جنيد در ميانه نه و خلق را خبر نه » . و گفت : « بيست سال بر حواشى اين علم سخن گفتم ، امّا آنچه غوامض آن بود نگفتم ، كه زبانها را از گفتن آن منع كردهاند و دل را از ادراك محروم » . و گفت : « خوف مرا منقبض مىگرداند و رجا منبسط مىكند . پس هرگاه كه منقبض شوم به خوف ، آنجا فنا شوم و هرگه كه منبسط شوم به رجا ، مرا به من بازدهند » . و گفت : « اگر فردا خداى - تعالى - مرا گويد كه : مرا ببين ، نبينم . گويم : چشم در دوستى غير بود و بيگانه ، و غيرت مرا از ديدار بازمىدارد . كه در دنيا بىواسطهء چشم مىديدم » . و گفت : « تا بدانستم كه انّ الكلام لفى الفؤاد ، سىساله نماز را قضا كردم » . و گفت : « بيست سال تكبير اوّل از من فوت نشد ، چنان كه اگر در نمازى مرا انديشهء دنياوى درآمدى ، آن نماز را قضا كردمى ، و اگر انديشهء آخرت و بهشت درآمدى ، سجدهء سهو كردمى » . يك روز اصحاب را گفت : « اگر دانمى كه نمازى بيرون فريضه ، فاضلتر از نشستن با شما بودى ، هرگز با شما ننشستمى » . نقل است كه جنيد پيوسته روزه داشتى ، چون ياران درآمدندى ، با ايشان روزه گشادى ، و گفتى : « فضل مساعدت با برادران كم از فضل روزه نبود » . نقل است كه ميان جنيد و ابو بكر كتّانى هزار مسئله مراسلت بودى . چون كتّانى وفات كرد ، فرمود كه : « اين مسايل به دست كس مدهيد و با من در خاك نهيد » . جنيد گفت : « من چنان دوست مىداشتم كه آن مسايل به دست كس نيفتد » . نقل است كه جنيد جامه به رسم علما پوشيدى . اصحاب گفتند : « اى پير طريقت ! چه باشد اگر براى خاطر اصحاب مرقّع درپوشى ؟ » . گفت : « اگر دانمى كه به مرقّع كارى برآمدى ، از آهن و آتش لباسى ساختمى و درپوشيدمى . لكن هر ساعت در باطن ندا مىكنند كه : ليس الاعتبار بالخرقة ، انّما الاعتبار بالحرقة » . چون جنيد را سخن بلند شد ، سرى سقطى گفت : « تو را وعظ بايد گفت » . جنيد متردّد خاطر شد و رغبت نمىكرد و مى